گروه مقاله : مهارت های ارتباطی
تاريخ انتشار : 1397/01/22 - 19:45
كد :124

برنامه ریزیِ عصبی-زبانشناختی (NLP) چیست؟

بر اساس برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی یا NLP، اگر فردی بتواند بفهمد شخصی دیگر چگونه یک تکلیف را انجام می دهد، می تواند از فرایند او کپی برداری کرده و آنرا به دیگران نیز انتقال دهد تا آنها نیز بتوانند آن تکلیف را به انجام برسانند.

برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی (Neuro-linguistic programming- NLP) یک رویکرد روانشناختی است که در آن راهبردهای مورد استفاده توسط افراد موفق تجزیه و تحلیل شده و از آنها استفاده می شود تا به یک هدف شخصی دست پیدا کنیم. این رویکرد تفکرات، زبان و الگوهای رفتاری را که از طریق تجربه آموخته می شوند را به پیامدهای مشخصی ارتباط می دهد.

طرفداران برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی می گویند که تمام اعمالِ انسانی مثبت هستند. بنابراین، اگر یک برنامه شکست می خورد یا اتفاق غیرمنتظره ای رخ می دهد، تجربه نه خوب و نه بد است – تجربه صرفا اطلاعات سودمندتری به دست می دهد.

تاریخچة برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی

برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی در دهة 1970 و در دانشگاه کالیفرنیا، سانتاکروز، تدوین شد. بنیان گذاران اولیة آن جان گرایندر (John Grinder) زبانشناس و ریچارد بندلر(Richard Bandler) دانشمند اطلاعات و ریاضی دان، بودند. جودیت دلوزیر و لزلی کامرون-باندلر نیز بهمراه دیوید گوردون و رابرت دیلتز تاثیر چشمگیری در این رشته داشتند.

اولین کتابِ گرایندر و بندلر درمورد برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی که "ساختارِ جادو: کتبی درمورد زبانِ درمان" نام داشت، در سال 1975 منتشر شد. آنها تلاش داشتند که برخی الگوهای ارتباطی که باعث می شوند برخی افراد نسبت به بقیه متمایز شوند را روشن کنند. اکثر بخش های کتاب مبتنی بر کارهای ویرجینیا ستیر، فریتز پرلز، و میلتون اریکسون بود. در این کتاب همچنین فنون و نظریه هایی از دیگر متخصصین و پژوهشگران معروفِ سلامت روان، مانند نوآم چامسکی، جرگوری بیتسون، کارلوس کاستاندا، و آلفرد کورزیبسکی مورد استفاده قرار گرفته بود. نتیجه کارِ گرایندر و بندلر تدوینِ فرامدلِ برنامه ریزی عصبی—بانشناختی بود؛ تکنیکی که به اعتقاد آنها می توانست الگوهای زبانی که بازتاب دهندة فرایندهای شناختی اساسی بودند را شناسایی می کرد.

گرایش ها به برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی در اواخر دهه 1970 و پس از اینکه بندلر و گرایندر شروع به بازاریابی این رویکرد بعنوان ابزاری برای فهمیدن روش مردم در دستیابی به موفقیت کردند، افزایش پیدا کرد. امروزه، برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی در طیف وسیعی از رشته ها، ازجمله مشاوره، پزشکی، حقوق، کسب و کار، هنرهای نمایشی، ورزش ها، علوم نظامی و تعلیم و تربیت به کار برده می شود.

روش عملِ برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی چگونه است؟

الگوسازی، عمل و ارتباط موثر، عناصری کلیدی در برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی هستند.

بر اساس برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی یا NLP، اگر فردی بتواند بفهمد شخصی دیگر چگونه یک تکلیف را انجام می دهد، می تواند از فرایند او کپی برداری کرده و آنرا به دیگران نیز انتقال دهد تا آنها نیز بتوانند آن تکلیف را به انجام برسانند.

طرفدارانِ برنامه ریزی عصبی-زبانشناسی می گویند که هرکسی دارای یک نقشه شخصی از واقعیت است. آنهایی که از برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی استفاده می کنند، دیدگاه های خود و دیگران را تجزیه و تحلیل می کنند تا بتوانند یک نمای کلی سیستماتیک از شرایط خود خلق کنند. با شناخت طیفی گسترده ای از دیدگاه، کاربرِ برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی به اطلاعات زیاد دست پیدا می کند. طرفداران این مکتب تفکری اعتقاد دارند که حواس برای پردازشِ اطلاعات موجود حیاتی هستند، و اینکه بدن و ذهن برهم تاثیر می گذارند. برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی یک رویکرد تجربی است. بنابراین، اگر شخصی می خواهد یک عمل را بشناسد و درک کند، باید همان عمل را انجام بدهد تا بتواند از تجربه های حاصل از آن، بیاموزد.

متخصصین برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی معتقدند که سلسله مراتب هایی طبیعی از یادگیری، ارتباط و تغییر وجود دارند. شش سطح منطقیِ تغییر بدین شرح هستند:

1- هدف و معنویت: این مولفه می تواند درگیر شدن با چیزی بزرگتر از خود باشد، مثل مذهب، اخلاقیات یا سیستم های دیگر. این بالاترین سطح تغییر است.

2- هویت: هویت همان شخصی است که درک می کنید هستید و شاملِ مسئولیت ها و نقش هایی می شود که شما در زندگی ایفا می کند.

3- باورها و ارزش ها: اینها سیستم اعتقادی شخصی شما و مسائلی هستند که برایتان اهمیت دارند.

4- توانایی ها و مهارت ها: اینها توانایی ها و چیزهایی که می توانید انجام دهید، هستند.

5- رفتارها: رفتارها اعمالِ مشخصی هستند که شما اجرا می کنید.

6- محیط: محیط شما بافت یا زمینه شما است، و شامل هر شخصی می شود که اطراف شما قرار گرفته است. این پایین ترین سطح تغییر است.

هدف هر سطح منطقی این است که اطلاعاتی که در زیر آن قرار دارند را سازمان دهی و هدایت کند. درنتیجه، ایجاد تغییر در پایین ترین سطح می تواند باعث ایجاد تغییر در یک سطح بالاتر از آن شود. بااین حال، بر طبقِ نظریه برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی ایجاد تغییر در سطح بالاتر به تغییر در سطوح پایین تر نیز می شود.

برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی در درمان

درمانگری که از برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی استفاده می کند باید درک کند که یک بیمار "نقشة" خودش را چطور ادراک می کند و باید بداند که این ادراک چه تاثیری بر تفکرات و رفتار شخص می تواند داشته باشد.

نقشة جهان هر فرد باتوجه به داده هایی شکل می گیرد که از طریق حواس دریافت می شوند. این اطلاعات می توانند شنیداری، بصری، بویایی، لمسی و یا حرکتی باشند. متخصصین برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی باور دارند که این اطلاعات از نظر کیفیت و اهمیت برای افراد مختلف تفاوت دارند، و اینکه هر شخص با استفاده از یک سیستم بازنمودی اولیه (primary representational system) تجارب را پردازش می کند. برای اینکه یک درمانگر برنامه ریزی عصبی-زبانشناختی بتواند در درمان کار موثری روی بیمار داشته باشد، باید تلاش کند که با سیستم بازنمودی اولیه شخص همتا شود تا بتواند از نقشه شخصی او استفاده کند. متخصصین برنامه ریزی عصبی-شناختی اعتقاد دارند که این امکان وجود دارد که با استفاده از نشانه هایی مانند حرکات چشم به سیستم بازنمودی دسترسی پیدا کرد.

درمانگران برنامه ریزی عصبی-شناختی با افراد کار می کنند تا الگوهای تفکری و رفتاری، وضعیت هیجانی و آرزوهای آنان را بشناسند. با بررسی نقشة یک شخص، درمانگر می تواند به او کمک کند که مهارت هایی که برای او بهتر است را یافته و تقویت کند، و همچنین می تواند در کسب راهبردهای جدید و جایگزینی آنها با راهبردهای بی اثر به شخص کمک کند. این فرایند می تواند به افراد کمک کند که به اهداف درمانی خود دست پیدا کنند.

حامیانِ برنامه ریزی عصبی-شناختی ادعا می کنند که این رویکرد نتایج سریع و پایداری را ایجاد می کند و درک ما از الگوهای شناختی و رفتاری را بهبود می بخشد. برنامه ریزی عصبی-شناختی همچنین به دنبال این است که ارتباط موثری بین فرایندهای روانی هشیار و ناهشیار ایجاد کند تا به افراد کمک شود که خلاقیت و مهارت های حل مسئله خود را بهبود دهند. برخی طرفدارانِ برنامه ریزی عصبی-شناختی، این رویکرد را با درمان شناختی رفتاری مقایسه می کنند، اما اصرار دارند که با استفاده از رویکردِ برنامه ریزی عصبی-شناختی می توان در زمان کمتری به تغییرات مثبت دست یافت.

از زمان تدوین آن، برنامه ریزی عصبی-شناختی برای درمان طیف وسیعی از مسائل به کار گرفته شده است. این مسائل شامل این موارد می شوند: اضطراب، فوبی ها و وحشن زدگی، مشکلات ارتباطی، استرس پس از سانحه، افسردگی، بیش فعالی با نقص توجه، اعتیاد، اسکیزوفرنی، وسواس جبری عملی، اختلال شخصیت مرزی.

 

نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
در خبر نامه ما عضو شوید
برای اطلاع از آخرین مطالب و اخبار سایت کافیست ایمیل خود را ثبت کنید
     
.
درباره خود شکوفا

خودشکوفا با بهره مندی از اساتید، محققان و منابع علمی معتبر در تلاش است تا با ارائه بهترین و کاربردی ترین مطالب در قالب فیلم، پادکست، مقاله، سخنرانی، کارگاه اموزشی و غیره در زمینۀ مهارت های ارتباطی، یادگیری، آموزشی، و تربیتی به همه کمک کند تا ابراز وجود موثری در جامعۀ خود داشته باشند.

facebook telegram instagram aparat google plus linkedin