گروه مقاله : مهارت های آموزشی
تاريخ انتشار : 1396/03/30 - 18:30
كد :52

درماندگی آموخته شده در محیط های آموزشی: عوامل و راهکارها

زماني كه فرد در موقعيت ناكامي‏هاي متعدد اجتماعي، فرهنگي و آموزشي قرار گيرد، و احساس ناتواني كنترل بر شرايط محيط را تجربه نمايد و بي‏تأثير بودن فعاليت و پاسخ خود را احساس كند، دچار نوعي تزلزل و بي‏ثباتي خواهد شد و در موقعيت‏هاي بعدي نيز با وجود امكان موفقيت، پيشاپيش شكست را مي‏پذيرد

يكي از عوامل مهم و تأثيرگذار بر روند پيشرفت تحصيلي دانش‏ آموزان، درماندگي آموخته ‏شده است. درماندگی آموخته شده نظریه ای است که توسط روانشناس آمریکایی مارتین سلیگمن مطرح شد. او می گوید " زماني كه فرد در موقعيت ناكامي‏هاي متعدد اجتماعي، فرهنگي و آموزشي قرار گيرد، و احساس ناتواني كنترل بر شرايط محيط را تجربه نمايد و بي‏ تأثير بودن فعاليت و پاسخ خود را احساس كند، دچار نوعي تزلزل و بي‏ ثباتي خواهد شد و در موقعيت‏ هاي بعدي نيز با وجود امكان موفقيت، پيشاپيش شكست را مي‏ پذيرد".

در محيط‏هاي آموزشي و كلامي، درماندگي آموخته ‏شده به فراگيراني اشاره دارد كه تلاش و كوشش را با پيشرفت مرتبط نمي ‏دانند. آنها فكر مي ‏كنند هر كاري بكنند موفقيت به دست نمي ‏آورند. چنين حالتي ناشي از اين ‏اعتقاد است‏ كه‏ پيامدهاي‏ رفتار،مستقل‏ از رفتار فرداست

عوامل مؤثر بر درماندگي آموخته‏ شده

محيط آموزشي بعد از خانواده مهم‏ترين نقش را در فرايند اجتماعي كردن دانش‏ آموزان به عهده دارد. مؤسسات آموزشي از طريق آموزش مهارت‏هاي علمي و فني و فراهم آوردن زمينه همكاري گروهي و مسئوليت‏ پذيري دانش ‏آموزان، موجبات رشد همه‏ جانبه و متعادل شخصيت آنان را فراهم مي‏سازند. در اين مؤسسات عواملي وجود دارند كه بر موفقيت و عدم موفقيت فراگيران تأثير مي‏ گذارند. در ذيل به برخي از اين عوامل اشاره مي‏شود:

1- اهداف آموزشي

هدف‏هاي آموزشي از جمله عواملي هستند كه بر درماندگي فراگيران تأثير مي‏گذارند. هدف از تعليم و تربيت بايد براي معلم و فراگير روشن و مشخص باشد. چنانچه دانش ‏آموزان ندانند كه چه انتظاري از آنها مي‏ رود، به جاي تلاش براي دست‏يابي به اهداف آموزشي، دست از كوشش برمي‏ دارند و در خود احساس شكست و درماندگي مي‏ كنند.

متأسفانه در مؤسسات آموزشي به جاي تأكيد توأم بر رشد عقلي و عاطفي و رواني دانش‏ آموزان، تنها بر اهداف عقلاني يا شناختي، آن هم در سطح پايين، تأكيد مي‏ شود و اين باعث مي‏ شود كه فراگيران تك‏ بعدي و ناموزون بار بيايند و در خود احساس نااميدي و بي‏ كفايتي كنند.

2- جو كلاس

جو كلاسي محصول روابط جمعي شاگرد ـ معلم است كه در طول زمان شكل گرفته است و شواهد تجربي نيز نقش آن را در انگيزش تأييد مي‏ كنند. بر اساس مطالعات انجام شده، دانش ‏آموزان در جوي كه فشار رواني كمتري داشته باشد، جوي كه در آن راهنمايي شده و احساس امنيت نمايند، پيشرفت مي‏ كنند. بعكس، هر گاه دانش‏ آموزان احساس ناامني و تهديد كنند، يا مورد بي‏ مهري قرار گيرند، به سختي خواهند توانست ذهن خود را به يادگيري متمركز كنند. يا اگر احساس كنند كه به علت شكست تحصيلي، تنبيه و مجازات خواهند شد، بيشتر براي اجتناب از مجازات تلاش مي‏ كنند تا موفقيت. كلاس علاوه بر پاكيزه بودن و داشتن نور و حرارت كافي، بايد جالب، آرام و بي‏سر و صدا و عاري از هرگونه عامل اخلال‏گر باشد. محيط كلاس ممكن است باز و يا بسته باشد. در يك محيط باز، افراد با انرژي بيشتر به بحث و گفت‏وگو مي‏ پردازند و كمتر نسبت به هم رقابت و حسادت مي‏ ورزند. در نتيجه، در چنين محيطي دانش‏ آموزان به يادگيري تشويق مي ‏شوند. در مقابل، يك محيط بسته، بدون روح و خشك كه گفت و شنودي بين فراگيران صورت نمي‏ گيرد و معلم متكلم‏ الوحده است، كسالت ‏آور بوده و تأثير منفي بر انگيزه دانش‏ آموزان خواهد داشت. متأسفانه آنچه در بيشتر كلاس‏ها غالب است، توجه زياد به انگيزش بيروني مانند نمره‏ هاي خوب، برچسب‏هاي رنگارنگ، ستايش و تمجيد و مانند آن است. همچنين تنبيه كردن نيز به عنوان روشي براي افزايش انگيزش بيروني همواره در نظر گرفته مي ‏شود. اگرچه چنين روندي خوشايند عده كمي از دانش ‏آموزان است، اما باعث لطمه خوردن به انگيزه اكثريت آنها خواهد شد.

3- معلمان

معلم نقش بسزايي در رشد و تكامل و اجتماعي ساختن دانش ‏آموزان دارد و در كيفيت و ميزان يادگيري آنان، يك عامل تعيين‏ كننده است. هرچند دقيقا نمي‏ توان گفت كه معلم چه بايد بكند و چگونه رفتاري را اعمال كند، اما به طور كلي مي‏ توان گفت كه رفتار معلم بايد تا حد امكان با در نظر گرفتن شرايط و موقعيت ‏ها، دوستانه، و در عين حال، بر اراده خود ثابت و متكي به نفس باشد تا بتواند در دانش‏ آموزان نفوذ كند و در يادگيري آنها تأثير مثبت داشته باشد. انتظارات معلم از دانش ‏آموز از جمله عواملي است كه ممكن است به شكل‏ گيري درماندگي در دانش‏ آموزان منجر شود. اين انتظارات، هم به صورت كلامي و هم به صورت غيركلامي انتقال مي ‏يابد و جو كلاس، انگيزش دانش ‏آموزان، و در نهايت، يادگيري آنها را تحت تأثير قرار مي‏ دهد.

اغلب انتظارهاي معلمان از دانش‏ آموزان غيرمنطقي است و بر پايه پيش‏ فرض‏ها و داوري‏هاي غير اصولي استوار است. يكي از پيش‏فرض‏هاي غلط معلمان اين است كه از دانش ‏آموزان ضعيف انتظار كمتري دارند و ـ براي مثال ـ به آنها فرصت كمتري براي بحث كردن مي ‏دهند و يا آنها را در انتهاي كلاس مي‏ نشانند. از ديگر پيش ‏فرض‏هاي معلمان اين است كه هنگام تدريس فرض مي ‏كنند دانش ‏آموزان مطالب قبلي را ياد گرفته‏ اند، در حالي كه چنين فرضي در مورد اغلب دانش‏ آموزان صدق نمي‏ كند؛ زيرا گروهي از آنها تنها به اين دليل كه پيش‏ نيازهاي لازم را براي شروع و ادامه درس جديد ندارند، ياد نمي‏ گيرند و به خيل عقب ‏ماندگان تحصيلي مي‏ پيوندند و باورشان مي‏ شود كه براي جبران عقب ‏ماندگي خود قادر به هيچ كاري نيستند.

4- رقابت

هر مؤسسه آموزشي يك مكان رقابتي است كه در آن دانش ‏آموزان بر سر نمره، جايزه، تمجيد و مانند آن با يكديگر به رقابت مي‏ پردازند. اگرچه رقابت يكي از راه‏هاي ايجاد انگيزش و فعاليت در فراگيران است، اما موجب ايجاد تنش و اضطراب مي ‏شود؛ چراكه بر اثر رقابت ممكن بعضي از دانش ‏آموزان شكست بخورند و در اثر شكست اعتماد به نفس خود را از دست بدهند. از سوي ديگر، در دنياي رقابت، دانش ‏آموزان ناموفق، سرزنش مي ‏شوند و موفق‏ها پاداش مي‏ گيرند. در نتيجه، دانش ‏آموزان ناموفق ممكن است به تدريج رغبت به يادگيري و پيشرفت را از دست بدهند و درمانده شوند؛ چرا كه ‏توانايي‏ خود را در حد رقابت ‏با گروه ‏قوي‏ نمي‏ دانند.

راه‏هاي كاهش درماندگي آموخته‏ شده

تاكنون معلوم شد كه درماندگي آموخته‏ شده دانش ‏آموزان معلول عوامل بسياري است كه كنترل تمامي آنها در شرايط آموزشي، غيرممكن است. لكن راه‏هايي وجود دارد كه با كمك آنها مي‏توان اين معضل را تا حد زيادي در ميان دانش‏ آموزان كاهش داد. نكته مهم در اين رابطه اين است كه تمامي تلاش‏ها براي كاهش درماندگي  به افزايش انگيزش منجر خواهد شد. در ذيل، به برخي از مهم‏ترين اين شيوه ‏ها اشاره مي ‏شود:

1. پاداش گروهي به جاي پاداش فردي

در هر موقعيت آموزشي بايد از پاداش ‏هاي انفرادي كه عده كمي بيشترين پاداش‏ها را بگيرند پرهيز كرد و در عوض، پاداش‏ها به صورت گروهي باشد. در اين حالت، پاداش‏ها تنها بر اساس عملكرد گروه توزيع مي‏ شوند. هر عضو گروه تنها زماني مي ‏تواند پاداش دريافت كند كه ديگر اعضاي گروه نيز همان پاداش را دريافت كنند. در نتيجه، در جو همكاري انگيزش بيشتر شده و به يادگيري مطمئن و مطلوب منجر خواهد شد.

2. مشاركت

يكي از راه‏هاي جلوگيري از درماندگي آموخته ‏شده و بالا بردن انگيزش دانش‏آموزان، افزايش مشاركت آنان در امر يادگيري است. اين امر مي ‏تواند به وسيله تشويق دانش ‏آموزان به مشاركت در تعيين اهداف، تصميم‏ گيري‏ها و انتخابات حاصل شود. مشاركت دادن دانش‏ آموزان در تعيين اهداف باعث مي‏ شود كه آنها اهداف خود را تنظيم كنند و نظارت و كنترل بيشتري بر آنها داشته باشند. در نتيجه، بدون هيچ ترسي از ناتواني در برآورده كردن اهداف، با انگيزش بالايي در فرايند يادگيري درگير مي‏ شوند. معلمان بايد توجه داشته باشند كه با دادن فرصت‏هاي انتخاب به دانش‏ آموزان ـ مانند انتخاب محتوايي و انتخاب روش كاري ـ به آنها اين امكان را بدهند تا بر يادگيري خود كنترل و حاكميت بيشتري داشته باشند و درنتيجه،درخوداحساس ‏كفايت‏ وصلاحيت‏ كنند.

3. توازن ميان تكاليف دشوار و آسان

به اعتقاد متخصصان، دانش ‏آموزان داراي نياز قوي به پيشرفت با تكاليف و فعاليت‏هاي چالشی ‏برانگيخته مي‏ شوند. تكاليف چالش ‏برانگيز تكاليفي هستند كه نه زياد دشوار و نه زياد ساده‏ اند، بلكه در حد توانايي دانش ‏آموزان مي‏ باشند. تكاليف دشوار باعث احساس شكست و ناتواني، و تكاليف ساده نيز باعث احساس بي‏ كفايتي و دلسرد شدن در دانش‏ آموزان مي‏گردند كه در هر دو حالت باعث صدمه ديدن انگيزش آنان مي‏ شود. اما چنانچه بين اين دو دسته تكليف توازن منطقي برقرار شود باعث افزايش اشتياق و علاقه دانش ‏آموزان به يادگيري خواهد شد.

4. تأمين حمايت آموزشي

اگر قرار است كه دانش ‏آموزان به انجام كارها و تكاليف دشوار بپردازند، براي اطمينان يافتن از موفقيت خود به حمايت آموزشي نياز دارند. حمايت آموزشي نوعي ياري است كه فردي توانا در روند فعاليت تحصيلي در اختيار فردي ديگر كه نيازمند آن است قرار مي‏ دهد. اين حمايت‏ ها مي‏ توانند به اشكال ذيل ظاهر شوند:

الف. خرد كردن هدف: معلماني كه از اين راهبرد سود مي جويند، فعاليت‏ هاي نسبتا دشوار را به اجزاي كوچك‏تر و عملي ‏تر تقسيم مي ‏كنند، كه قطعا مهارت‏هاي شناختي كمتري را نياز دارد. در نتيجه خرد شدن هدف، احتمال موفقيت دانش‏ آموزان‏ دركارهاي‏ دشوار بيشتر مي‏شود.

ب. كمك‏هاي جبراني: فراهم كردن كمك‏هاي جبراني براي دانش ‏آموزاني كه قادر نيستند از عهده انجام امور تحصيلي مشكل خود برآيند، اين امكان را مي‏ دهد تا موفقيت را، هرچند در سطحي پايين، تجربه كنند. اين امر باعث مي‏شود تا عزت نفس آنان افزايش يافته و نگرش مثبت ‏تري را نسبت به يادگيري كسب كنند.

ج. تقسيم كار: تقسيم كار يكي ديگر از شيوه ‏هاي حمايتي است كه تحقق مطلوب فعاليت‏هاي دشوار را تضمين مي‏ كند. در اين راهبرد، فقط برخي از كارها توسط يك دانش ‏آموز و بقيه كارها توسط معلم و يا ديگر دانش‏آموزان انجام مي‏ گيرد و به اين طريق، دشوارترين تكاليف به سهولت به موفقيت مي‏انجامد و دانش‏آموزان نيز احساس كفايت و لياقت بيشتري خواهند كرد. البته براي افزايش تأثير اين روش، بهتر است كه افراد تواناتر مسئول بخش دشوارتر، و افراد كم ‏توان‏تر مسئول بخش‏هاي ساده ‏تر باشند.

5. تأكيد بر فعاليت و نه پيشرفت

اين اقدام آموزشي كه توسط بل ـ گردلر مطرح شده، بر اين نكته تأكيد دارد كه شرايط آموزشي بايد بر فعاليت دانش‏ آموزان (فرايند) تأكيد كند نه پيشرفت آن (نتايج). تأكيد بر فعاليت يادگيري به جاي تأكيد بر درستي يا نادرستي پاسخ، انگيزه دانش‏آموزان را افزايش ‏مي‏دهد و عملكرد تحصيلي‏ آنان‏را مطلوب‏ مي‏ گرداند.

6. اجتناب از مقايسه اجتماعي دانش ‏آموزان

اگرچه در موقعيت آموزشي، تا حدي بين دانش‏ آموزان رقابت ايجاد مي‏ شود، اما بايد كوشيد اثرات منفي آن را كاهش داد. دو راه‏كار در اين زمينه وجود دارد: اول، بايد سعي شود كه عملكرد يا رتبه كنوني شاگردان با عملكرد و رتبه پيشين آنها و يا با معيارهاي اصولي مقايسه گردد و نه با عملكرد و رتبه ديگر شاگردان. راه‏كار دوم، استفاده از روش تسلط ‏آموزي است. در اين روش، پس از تعيين حد تسلط، هر يك از دانش ‏آموزان كه در آموزش كلاسي يا گروهي به اين حد نرسيده باشند، با آموزش اصلاحي بعدي سطح يادگيري آنها به سطح تسلط افزايش مي‏ يابد و از تجربه شكست و ايجاد مفهوم خود منفي در آنها جلوگيري مي‏شود.

7. ايجاد روابط مثبت با دانش ‏آموزان

اولين هدف معلم بايد بر قرار كردن رابط ه‏اي مطلوب، دوستانه و حمايت‏ كننده با دانش ‏آموزان باشد. چنين هدفي فقط با تعامل دوستانه و خوش ‏رويي معلم با دانش ‏آموز حاصل مي ‏آيد. معلمان بخصوص در روزهاي اول مدرسه با روي باز به دانش ‏آموزان نشان دهند كه به آنها علاقه‏ مندند و آنها مي‏ توانند به او اعتماد نمايند و در صورت نياز براي هر كمكي به وي رجوع كنند.

جمعبندی

به طوركلي، عوامل بسياري در شكل‏ گيري عواطف منفي و درماندگي آموخته ‏شده در دانش‏ آموزان دخيل هستند. اگرچه عوامل وراثتي و خانوادگي را نمي ‏توان ناديده گرفت، اما عمده اين عوامل آموزشگاهي و تحصيلي مي ‏باشند. راه‏كارهاي ارائه شده در اين مقاله تا حد زيادي مي‏ تواند در درمان يا حداقل كاهش اين معضل مددكار معلمان و دست ‏اندركاران نظام آموزشي باشد. از جمله اين راه‏كارها مي ‏توان به ايجاد روابط مطلوب و عاطفي در كلاس و مدرسه، پاداش گروهي و ساختار غير رقابتي كلاس، مشاركت دادن دانش ‏آموزان، توازن بين تكاليف دشوار و آسان متناسب با توانايي شاگردان و تأمين حمايت‏ هاي آموزشي و تشويق اشاره كرد.

 

منبع: برگرفته شده از مقاله آسيب‏ شناسي نظام آموزشي با تأكيد بر درماندگي آموخته‏ شده تالیف محمد رحمانپور. نمایه شده درwww.noormags.ir

نظرات كاربران :
نام :
ايميل :
متن نظر : * 
 
متن بالا را وارد نماييد* 
 
در خبر نامه ما عضو شوید
برای اطلاع از آخرین مطالب و اخبار سایت کافیست ایمیل خود را ثبت کنید
     
.
درباره خود شکوفا

خودشکوفا با بهره مندی از اساتید، محققان و منابع علمی معتبر در تلاش است تا با ارائه بهترین و کاربردی ترین مطالب در قالب فیلم، پادکست، مقاله، سخنرانی، کارگاه اموزشی و غیره در زمینۀ مهارت های ارتباطی، یادگیری، آموزشی، و تربیتی به همه کمک کند تا ابراز وجود موثری در جامعۀ خود داشته باشند.

facebook telegram instagram aparat google plus linkedin